محمد تقي جعفري
531
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
خود اقدام مىكند ، اگر هم در ظاهر تنها ديده مىشود ، او در باطن مأموريت سختگيرى دارد ، اگر آن عاشق ناخود آگاه كسى كه به زيان خود راه افتاده است از مأموريت مأموران اطلاعى ، مىداشت از تلخى ضربه هاى مأموران به پيشگاه سرور سروران خاك بر سر مىپاشد ، تا مگر از ديو سهمناك تمايلات امانى به دست بياورند ، تو اى ديدن آن مأمور مخفى نابينا بودى . تو از اين پر و بال دروغين مغرور گشتى و خود را به سيه چال سقوط انداختى و ندانستى كه اين پر و بال دروغين تو را به بال تباهى خواهد كشاند . اين اصل كلى است كه در آن هنگام كه پر و بال پرندهاى ار علائق و مواد كثيف منزه مىشود ، رو به پرواز در مىآيد و هنگامى كه كل آلوده گشت سنگين و كثيف مىگردد و پرنده را از پرواز باز مىدارد ، اى انسانى كه هواى پرواز به پشت طبيعت دارى ، پر و بال خود را گل آلود مكن . بال و پر روح را با كثافات غرائز حيوانى سنگين مساز ، تا به جايگاه اصلى خود پرواز كنى ، اما چه كنم گوشهاى تو كر و پند و اندرز من براى تو افسانهء كهن مىنمايد . خلاصه . آن نصيحت گو ، مانند آن مرغ ( ققنس ) كه داراى منقارى است كه سيصد و شصت سوراخ دارد و هر سوراخش در مقابل باد صداى مخصوصى دارد بيرون مىآورد عاشق را پندهاى زيادى داد . ( 1 )
--> ( 1 ) برهان قاطع ، ص 859 . .